شنبه ۷ نوامبر ۲۰۰۹

تنها دو ساعت

تو نمی دانی آن کس که برای ویرایش متن بلند تنهایی اش تنها دو ساعت وقت دارد چه رنجی می برد تا کلمه های ثانیه های ِ روزهایش را به هم وصله کند.

شنبه ۳۱ اکتبر ۲۰۰۹


Chant- John Tavener

پنجشنبه ۲۹ اکتبر ۲۰۰۹

شما یا تو؟

به بیشتر آدم ها باید گفت همان "شما" را بگویند، چون " تو" برایشان زیاد است. باید دور نگهشان داشت چون ارزش نزدیکی را نمی دانند. باید سلام و علیکی کرد از دور، بیشترش زیادیشان می کند. بیشتر آدم ها مثل هم هستند. آدم گاهی یکی را اشتباهی مستثنا فرض می کند. آدم است دیگر، اشتباه می کند.
گفتگو آیین درویشی نبود
ورنه با تو ماجراها داشتیم

پ.ن: مخاطب این پست به احتمال زیاد خودش می داند کیست.

Desahogo



پنجشنبه ۸ اکتبر ۲۰۰۹

حواست کجاست پسر؟ بعضی چیزها باید راز باقی بمانند.

نفس کز گرمگاه ِ سینه می آید برون

ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کین است
پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان ِ دور یا نزدیک...

چهارشنبه ۷ اکتبر ۲۰۰۹

این آهنگ ِ عشق ِ منه از گروه آیزهالیش. پیشنهاد می کنم با هدفون گوشش کنید.

شنبه ۳ اکتبر ۲۰۰۹

Yo yo ma and Morricone



چهارشنبه ۳۰ سپتامبر ۲۰۰۹

The conqurer worm



02- The Conqueror Worm (By Edgar Allan Poe).mp3

اولین بار که مشترک گوشش کردیم پونصد کیلومتر با هم فاصله داشتیم، امروز شقایق پیشنهاد داد بذارمش اینجا.

...
Out- out are the lights- out all!
And, over each quivering form,
The curtain, a funeral pall,
Comes down with the rush of a storm,
While the angels, all pallid and wan,
Uprising, unveiling, affirm
That the play is the tragedy, "Man,"
And its hero the Conqueror Worm

دوشنبه ۲۸ سپتامبر ۲۰۰۹

words on signs


Close those eyes down
We all fall down

Into the space
Gone with no trace

Feel your heart slow
Where will we go
Into the sunlight
Or the dead of night

There’s nobody here
For me now

So much running scared
Living breathing dead

There’s nobody here
For me now

Silence fill you through
Time to tell the truth
See the words on signs
It ends with a blink of an eye
پ.ن: این آلبوم همه ی ِ آهنگ هاش شاهکارن. با تشکر از نازلی
پ.ن: اگر مجبور نبودم انتخاب کنم همه ی ِ آلبوم رو می ذاشتم.

چهارشنبه ۲۳ سپتامبر ۲۰۰۹

می دانم که هرگز نمی دانم مگر...

من دلم نمی خواد این شب تموم شه. من دلم می خواد این شب تموم شه. از فردا متنفرم. تاب ِ بیداری ندارم. از خواب حالم به هم می خوره. کاش امشب همه چیز همه چیز همه چیز تمام بشه. همه جا تنهایی رسوخ کرده. همه جا جمعیت هست. از کلمه ها متنفرم، به کلمه ها وابسته ام.

Death to Birth





Should I die again?
Should I die around the pounds of matter wailing to space?
I know I'll never know until I come face to face
With my own cold, dead face
with my own wooden case

شنبه ۱۹ سپتامبر ۲۰۰۹

قصیده یِ لبخند ِ چاک چاک



ghasideh.mp3


تو ديگر نيستي .

انار شكسته يي كه خاطره هاي خونين اش تنها ، بر دست و دهان مي ماند .

تو ديگر نيستي ،

مگر به صورت شعري در دهان

و لمس سرانگشت هاي تمام شده ات

در دست هاي مان .

شگفت ، لعلگونه ، درخشان ، پرداخت شده ، آبگون ،

انار دهان گشوده

از اين بيش

نمي ماند بردرخت .

بخشی از قسمت سوم ِ قصیده ی ِ لبخند ِ چاک چاک ِ شمس لنگرودی را خواندم با خاطره ی ِ بابا.

چهارشنبه ۱۶ سپتامبر ۲۰۰۹

...

....

دوشنبه ۱۴ سپتامبر ۲۰۰۹

The party is over




شنبه ۱۲ سپتامبر ۲۰۰۹

Lost Control