تو نمی دانی آن کس که برای ویرایش متن بلند تنهایی اش تنها دو ساعت وقت دارد چه رنجی می برد تا کلمه های ثانیه های ِ روزهایش را به هم وصله کند.
شنبه ۷ نوامبر ۲۰۰۹
شنبه ۳۱ اکتبر ۲۰۰۹
پنجشنبه ۲۹ اکتبر ۲۰۰۹
شما یا تو؟
به بیشتر آدم ها باید گفت همان "شما" را بگویند، چون " تو" برایشان زیاد است. باید دور نگهشان داشت چون ارزش نزدیکی را نمی دانند. باید سلام و علیکی کرد از دور، بیشترش زیادیشان می کند. بیشتر آدم ها مثل هم هستند. آدم گاهی یکی را اشتباهی مستثنا فرض می کند. آدم است دیگر، اشتباه می کند.
گفتگو آیین درویشی نبود
ورنه با تو ماجراها داشتیم
پ.ن: مخاطب این پست به احتمال زیاد خودش می داند کیست.
گفتگو آیین درویشی نبود
ورنه با تو ماجراها داشتیم
پ.ن: مخاطب این پست به احتمال زیاد خودش می داند کیست.
پنجشنبه ۸ اکتبر ۲۰۰۹
حواست کجاست پسر؟ بعضی چیزها باید راز باقی بمانند.
نفس کز گرمگاه ِ سینه می آید برون
ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کین است
پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان ِ دور یا نزدیک...
نفس کز گرمگاه ِ سینه می آید برون
ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کین است
پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان ِ دور یا نزدیک...
چهارشنبه ۷ اکتبر ۲۰۰۹
شنبه ۳ اکتبر ۲۰۰۹
چهارشنبه ۳۰ سپتامبر ۲۰۰۹
The conqurer worm

02- The Conqueror Worm (By Edgar Allan Poe).mp3
اولین بار که مشترک گوشش کردیم پونصد کیلومتر با هم فاصله داشتیم، امروز شقایق پیشنهاد داد بذارمش اینجا.
...
Out- out are the lights- out all!
And, over each quivering form,
The curtain, a funeral pall,
Comes down with the rush of a storm,
While the angels, all pallid and wan,
Uprising, unveiling, affirm
That the play is the tragedy, "Man,"
And its hero the Conqueror Worm
Out- out are the lights- out all!
And, over each quivering form,
The curtain, a funeral pall,
Comes down with the rush of a storm,
While the angels, all pallid and wan,
Uprising, unveiling, affirm
That the play is the tragedy, "Man,"
And its hero the Conqueror Worm
دوشنبه ۲۸ سپتامبر ۲۰۰۹
words on signs

Close those eyes down
We all fall down
Into the space
Gone with no trace
Feel your heart slow
Where will we go
Into the sunlight
Or the dead of night
There’s nobody here
For me now
So much running scared
Living breathing dead
There’s nobody here
For me now
Silence fill you through
Time to tell the truth
See the words on signs
It ends with a blink of an eye
We all fall down
Into the space
Gone with no trace
Feel your heart slow
Where will we go
Into the sunlight
Or the dead of night
There’s nobody here
For me now
So much running scared
Living breathing dead
There’s nobody here
For me now
Silence fill you through
Time to tell the truth
See the words on signs
It ends with a blink of an eye
پ.ن: این آلبوم همه ی ِ آهنگ هاش شاهکارن. با تشکر از نازلی :ی
پ.ن: اگر مجبور نبودم انتخاب کنم همه ی ِ آلبوم رو می ذاشتم.
پ.ن: اگر مجبور نبودم انتخاب کنم همه ی ِ آلبوم رو می ذاشتم.
چهارشنبه ۲۳ سپتامبر ۲۰۰۹
می دانم که هرگز نمی دانم مگر...
من دلم نمی خواد این شب تموم شه. من دلم می خواد این شب تموم شه. از فردا متنفرم. تاب ِ بیداری ندارم. از خواب حالم به هم می خوره. کاش امشب همه چیز همه چیز همه چیز تمام بشه. همه جا تنهایی رسوخ کرده. همه جا جمعیت هست. از کلمه ها متنفرم، به کلمه ها وابسته ام.
Death to Birth
شنبه ۱۹ سپتامبر ۲۰۰۹
قصیده یِ لبخند ِ چاک چاک
ghasideh.mp3
تو ديگر نيستي .
انار شكسته يي كه خاطره هاي خونين اش تنها ، بر دست و دهان مي ماند .
تو ديگر نيستي ،
مگر به صورت شعري در دهان
و لمس سرانگشت هاي تمام شده ات
در دست هاي مان .
شگفت ، لعلگونه ، درخشان ، پرداخت شده ، آبگون ، …
انار دهان گشوده
از اين بيش
نمي ماند بردرخت .
چهارشنبه ۱۶ سپتامبر ۲۰۰۹
دوشنبه ۱۴ سپتامبر ۲۰۰۹
شنبه ۱۲ سپتامبر ۲۰۰۹
اشتراک در:
پیامها (Atom)







